تبلیغات
مادرانه و پدرانه
 
مادرانه و پدرانه
چهارشنبه 6 خرداد 1394 :: زهرای علی
سلام.


آقا محمد مجتبی شما تو تاریخ 4 خرداد سال 94 و 5 شعبان المعظم برای اولین بار به مسجد پا گشا شدین یعنی در 2 ماه و 15 روزگی. موقع نماز یه صداهایی از خودت در می آوردی كه بابایی میگه تا سمت اقایون هم رفته و اونم شنیده. همه خانوم ها نازت می دادن و با دیدنت ذوق می كردن. الحمدلله همه گی نسبت به صداهای تو واكنش خوبی داشتن و به بچه بودنت نسبت دادن. 

دوست داشتنی من یه سری حركات و رفتارات خیلی دوست داشتنیه. مثلا اخم كردنت وقتی نمی تونم بهت برسم. و حالت قهر به خودت گرفتن. خندیدن هایی كه تمام صورتت رو خوردنی میكنه. 

راستی 3 خرداد هم خونه ما قرآنفكری بود و شما توفیق سومین قرآنفكری زندگیت رو در منزل خودت داشتی و چه قدر آقا بودی تو جلسه. همشم بغل خاله ها بودی. 

ان شالله كه از قرآن دوستان و قرآن فهمان بشی.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 :: زهرای علی
سلام.

محمد مجتبی دو ماهه شدی. یه پسر ناز و تپلی. از همه مهمتر اقا. با برنامه تمیز و صبور. گاهی هم اونم خیلی كم بی تابی میكنی درست همون موقع كه من حوصله ندارم اما به محض اینكه بهت نشون میدم حوصله ندارم دست بر میداری و تو منو تحمل می كنی. پسركم مادری كار بسیار سختی هست كه اعتراف میكنم من تا الان فكر میكردم كه خیلی درش توانمندم. پسر نازم كه خدا تو رو اینقدر اروم افریده و من شر منده اخلاق خوب تو هستم. دعا میكنم كه همیشه اینقدر خوش اخلاق باشی و سالم و در راه حق. 

چند روز پیش رفتیم شهرستانك. با اینكه تمام مسیر تو آفتاب بودی و می سوختی اما خم به ابرو نیاوردی گاهی یه كوچولو هن و هن می كردی اما به نسبت همه همس الهات اقایی. 

دوست دارم پسر خوبم. زیاد حوصله نوشتن ندارم. خاطرات تو هم ممكنه یادم بره و نوشته نشه. خاطره لب غنچه كردنت هنگام  پی پی كردن. خاطره شیر خوردنت مثل قحطی زده ها. اون چسبیدنهات به من و خواب بردنت. 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 اسفند 1393 :: زهرای علی
سلام. 

اگر قرار بود 40 هفته ای متولد بشی امشب تا فردا موعدش بود. امشب كه همه جا پر از سر و صدای شادیهای پرمزاحمت هست. و من چه قدر مظطرب بودم كه این شب تو بخواهب به دنیا بیای. 

نگاه كردم به دو ست قبلی كه 18 اسفند یك روز قبل تولدت نوشته بودم. اونجا من ازت خواستم كه به موقع بیای. و تو چه بچه حرف گوش كنی بودی كه فرداش قصد اومدن كردی وگرنه امشب من چه جوری بایدراهی بیمارستان میشدم. یك بوس نثارت كردم كه اینقدر به فكر مامانی هستی.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 23 اسفند 1393 :: زهرای علی
سلام.

روز سه شنبه 19 اسفند 93 و 19 جمادی الاول ساعت 18 و 30 دقیقه محمد مجتبی زمینی شد. الحمدلله . 

به یاد همه دوستان فضای حقیقی و مجازی بودم و برای همه بهترین خیرات رو از خداوند متعال خواستم. چه قدر درد كشیدم. البته بعد اینهمه درد محمد مجتبی راضی به طبیعی به دنیا اومدن نشد .

بگذریم. حالا تو خونه ما هم یه موجود آسمانی حضور داره. نمیدونید چه قدر با دیدنش دچار شعف میشم. البته همواره برای اونهایی كه در تقلای داشتن این موجود آسمانی هستند هم دعا میكنم و هم ناراحت میشم. از اونهایی كه برای نداشتن این موجود هم هزار فلسفه می بافند و بعضا دچار قتل نفس میشن خیلی ناراحت هستم و دعا میكنم كه هدایت بشن. قدرت نمایی خداوند در این توالد نسل رو به وضوح میشه دید. قدرتی كه هیچ مشابهی نداره. ان شالله كه در همه لحظات زندگیمون این قدرت رو ببینیم  بهش تكیه كنیم. 

ما به عینه روزی رسانی خداوند برای محمد مجتبی رو دیدیم. البته ما به رزاق بودن خدا وند اعتماد داشتیم كه دیدیم. خداوند رزق بندگانش رو تضمین كرده. به شرط بنده بودن. 


این روزها برای مادری كردن برای فرزندی كه پاك و معصوم به دنیا اومده خیلی تو فكر میرم. هم باید تلاش كنم و هم باید واقعا به خداوند توكل كنم كه منو لایق مادری این بنده خودش كنه. این مسیر سختی هست كه ورود بهش رو انتخاب كردم. برای من دعا كنید.


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیك الفرج




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 18 اسفند 1393 :: زهرای علی
سلام.

الان هفته 39 هستم. و منتظر. و البته قدری اضطراب دارم. محمدم اضطرابم برای زایمان و حالای تونیست. به طرز عجیبی فكرم پرت میشود برای دوران بلوغ تو. 13 - 14 سالگی ت. خوف آ» موقع ت را دارم. می ترسم. آن دوره ای كه همه بچه های این سن شروع میكنند به تجربه كردن همه چیز. همه چیز. به بابایت كه میگویم برایش مسخره هست. چیزهایی میگوید كه مثلا بیخود نگرانم. شایدم بیخود نگرانم. 

دراین روزهای آخر كه مصادف با ایام فاطمیه شده دلم را به دل حضرت زهرا گره میزنم. و یاد او میكنم. مادری كه نظیرش در تاریخ وجود ندارد. از او مدد میگیرم كه برای تو مادری كنم. او حتما  كمكم میكند. نام تو را حتما دوست دارد. محمد مجتبی برای حضرت فاطمه سلام الله علیها یاد اور محمد و مجتبی ست. ان شالله كه خصالت هم محمدی و مجتبی یی باشد. 

تكانهای آخری كه داری قدری بی رمق شده. جایت تنگ است میدانم. اما خودت باید مثل جوجه حنایی از لانه بیرون بجهی. به موقع بیا.
دیروز از كوچه كه می آمدم نزدیك 10 پسر بچه 10 تا 12 سال می خواستند كه ترقه و وسایل چهارشنبه سوری بتركونند. یكی از گروه جدا شد و جلوتر اومد. من و تو رو دید . سریع برگشت عقب به دوستاش گفت نتركونید نتركونید. اونقدر دلم برای این حركت مردانه اش قنج رفت. دوستانش هم حرفش رو گوش كردن. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 اسفند 1393 :: زهرای علی
سلام.

محمد مجتبی 38 هفته ای من.

دیروز خانم دكتر گفت شما میتونی از مسیر خلقتت به دنیا بیای. و من خوشحال شدم. امروز قدری با من نامهربونی میكنی و حركاتت كم بود. منو می ترسونی. اگه فردا هم همین كارا رو بكنی مجبورم ببرمت دوباره سونو و اون خانم دكتر بزنه به پاهات. خوشت میاد مامانی. دیروز كتك خوردی خوشت اومده.

امروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها به روایتی هست. شاید هم به خاطر این موضوعه كه زیاد حال تكون خوردن نداری. آره؟

به هرحال من منتظرم تكونهای تو هستم كه دیروز و پریروز ماشالله داشتی میزدی بیرون. زود منو از نگرانی دربیار.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 بهمن 1393 :: زهرای علی
سلام.
محمد مجتبی همونطور كه میدونی قرار بود تو با سه پسر دیگه با اختلاف سنی های چند هفته ای پسرخاله بشین. اولین پسر خاله تو یعنی پسر خاله مونا آقا محسن شد. آقا محسنی كه ترجیح داد نسبت فامیلیش رو با تو بزاره برای قیامت. اون نیومده رفت. و مارو خیلی غمگین كرد. دعاهای من و تو هم او رو زمینی نكرد. چه قدر این مدت به خاله مونا سخت گذشت. 
دومین پسر خاله شما یعنی اقا محمد صادق كه با كلی ناز و ادا و امروز و فردا كردن بالاخره در سه شنبه 7 بهمن 93 زمینی شد. سالم و سلامت. البته با ناز و اداش پدر خاله فاطمه رو در آورد. حالا مونده پسر خاله سوم شما یعنی اقا محمد پسر خاله راضیه كه تقریبا خیلی موعد زمینی شدنتون به هم نزدیكه. نمیدونم تو زودتر میای یا اون. 
اینكه یكی از شما اینقدر زود پر كشید و رفت چه جكمتی داشت نمیدونم. اما خاطره تلخی برای مادرش گذاشت. حالا خاله مونا با اومدن شما سه تا هی داغش تازه می شه. براش دعا كن پسرم.
من این روزها رو با كمردرد شدیدی می گذرونم. تحمل این درد برام به خاطر وجود تو قدری راحت میشه. شاید هر علت دیگری داشت تحملش برام خیلی سخت می شد.حالا تكونهای تو هم بیشتر و شدیدتر شده. گاهی فكر میكنم كه دست و پاهات به هم پیچیده شده. و داری تقلا میكنی كه باز بشی. 

راستی فردا اغاز دهه فجره. از 12 بهمن تا 22 بهمن رو بهش میگن دهه فجر. یعنی از روزی كه حضرت امام خمینی رحمه الله علیه بعد از تبعیدی طولانی مدت به ایران برگشتند تا روز پیروزی انقلاب اسلامی. این دهه ، دهه ی شادی ملت ماست. من همیشه دوست داشتم كه تو 22 بهمن یه بچه داشته باشم و اونو برای این ایام تزیین ؟!! كنم و ببرم راه پیمایی و همه با دیدنش احساس امید و شادی كنن كه یكی به این سن هم برای دفاع از انقلاب اومده.
انقلاب برای ما خیلی عزیزه. انقلاب سرمایه مادی و معنوی عصر ماست. من و تو در ایجادش نقشی نداشتیم به جهت سن مون. اما در حفظش خیلی وظیفه و نقش داریم. یكی همین برپایی و زنده نگه داشتن دهه فجره كه حضرت امام و حضرت اقا خیلی بهش سفارش كردن.
ان شالله دهه فجر بعدی این دهه رو با هم و در كنار امام زمان علیه السلام جشن بگیریم. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 دی 1393 :: زهرای علی
سلام.
محمد مجتبی دیروز تو به همراه مامانی میزبان یه عالمه خاله و عمو بودی. خاله و عموهای قرآنی. نازنین هم دختر خاله فاطمه اومده بود. قرآن خوند و از خاله زهرا جایزه گرفت. ان شالله وقتی تو نطقت باز شد همه جایزه های قرانی خاله زهرا رو می گیری.

آره قرانفكری بود. راجع به آیات 36 و 37 سوره نور. فی بیوت اذن الله ان ترفع ....

البته فقط همین قضیه بیت بحث شد. معلوم شد كه این بیت ها انسان های زنده ای هستند كه منظور اصلی همون اهل بیت هستند. در ادامه میگه كه اینها چه مدلی هستند كه نور خدا در این بیوت وجود داره. ان شالله وقتی به دنیا اومدی باید به این بیوت بچسبی و از اونها جدا نشی. 

ان شالله كه تو هم از این نور بهره مند بشی. 

راستی مامانی یه خوراك لوبیا درست كرد كه نگو. همه تعریف میكردن. من كه فكر میكنم به بركت كمك تو بوده محمد مجتبی. با همكاری كه تو با مامانی كردی غذای مامانی خوش مزه شد. من كه لوبیاهایی كه طعم همكاری تو رو میداد خوب حس میكردم. ممنونم پسرم.

برای خاله هایی كه نی نی دارن هم دعا كن. ان شالله نی نی هاشون سالم و صالح و به موقع به دنیا بیان. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 آذر 1393 :: زهرای علی
سلام.

محمد مجتبی عزیز پس فردا اربعینه. چهلم همون امام رئوف كه به تو گفتم مردم رو خیلی دوست داشت. سند حرف من تو زیارت اربعینه. اونجا كه میگه حسین جونش رو داد تا مردم رو از جهالت نجات بده. خوندن این زیارت مورد سفارش اكید هست. یادت باشه وقتی با سواد شدی حتما این زیارت رو بخونی. خوندنش از نشانه های مومن هست. هر چیزی كه اینقدر سفارش شده یه رمز و رازی داره. ان شالله كه ما با فهم دقیق این زیارت رو بخونیم. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 30 آبان 1393 :: زهرای علی
سلام.

پسرم خداوند خواست كه در این سه جمعه اخیر من و بابا تو رو به زیارت خاندان  حضرت رسول صلی الله علیه و آله ببریم. همان خاندانی كه تو باید غلامی شان را بكنی. جمعه اول رفتیم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها. خواهر امام رضا علیه السلام. ایشان در قم هستند. جمعه دوم به حرم امام زادگانی در همین شهر تهران رفتیم. عین علی و زین علی. از نوادگان امام زین العابدین علیه السلام. امروز یعنی جمعه سوم به امام زاده داوود علیه السلام رفتیم. از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام. هم او كه نامش را برای تو برگزیدیم. ان شالله به دنیا كه آمدی حضورا برای زیارت این ذوات مقدس برویم. ان شالله تا زمان به دنیا آمدنت توفیق این زیارات هم چنان برای من و بابایی ت مستدام بشه. 
در حرم امام زاده داوود كه رفتم ابتدا یك ضریح كوچك بود . من فكر كردم ضریح حضرت همین است. دورش گشتم و دل سیر زیارت كردم. وقتی نماز زیارت می خواندم گفتم چرا این ضریح برای آقایون محل زیارت نداره. بعد نماز نگاه كردم دیدم ایشون غلام حضرت بودند به نام طاهر. و ضریح حضرت داخل فضای دیگری است. ضریحی با شكوه و زیبا. حس خوبی داشتم كه غلام حضرت را زیارت كردم. خیلی یاد تو افتادم. ان شالله وقتی تو غلام حضرت مهدی شدی همین طور نزدیك حضرت باشی. كه حتی شهادتت هم در جوار امام باشد. 
این روزها برایت حسابی از هنرهای مادرانه خرج می كنم. یك ژاكت و كلاه بافتم. یك قنداق فرنگی دوختم و الان یك پتو دارم می بافم. همه اینها را با ذوق زیادی انجام میدهم. ذوق اینكه برای فرمانده سپاه حضرت امام لباس درست میكنم. بعضی اوقات لابلای كار صلوات و ذكر میگویم كه بنشیند به ذره های لباست. و برایت حصن شود. 
چه قدر خدا را شكر میكنم كه من یك زن هستم و تمام این لحظات شیرین را حس میكنم. و چه قدر دلم برای بابایت می سوزد كه اینها را درك نمی كند. حتی به این احساسهای من می خندد. روزی شاید تو هم اینها رو بخونی و بخندی. شاید تو هم نتونی درك كنی. عیبی نداره. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 8 آبان 1393 :: زهرای علی
سلام.
بالاخره ارباب ما رو برای روضه طلبید و محمد مجتبی پای اولین روضه اربابش نشست. چند تا از مادرها با بچه هاشون اومده بودن . و بچه ها مسجد رو روی سرشون گذاشته بودن. غالبا پیر زنها حوصله ندارن و بر سر این موضوع بحث میكنند. البته حواس من هم پرت می شد. بخصوص كه محمد مجتبی رو تصور می كردم بخواد وسط مسجد و روضه تو حال و هوای كودكی به هر طرف بخواد بدوهه. خوب آخه حق هم دارن از خونه های 50 متری به قول دوستان میدان مین كه هر طرف میرن میخورن به یه جایی وارد یه مسجد بزرگ شدن نا خودآگاه حس دویدن و شیطنت رو به آدم میده. به هر حال مدیریت بچه ها در این فضاها كه هم حق الناسی صورت نگیره و هم بچه ها دل زده نشن كار آسونی نیست و نیاز به تدبیر و تلاش داره. یكی می گفت وقتی صدای بقیه در میاد ما فردا شب یه مسجد دیگه میریم كه ادماش جدید باشن و بچه ما رو نشناسن كه چه اعجوبه ای هست.
دعا كنید باز هم توفیق پیدا كنیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 آبان 1393 :: زهرای علی
سلام.
پسرم محرم شده. توصیه شده كه تا سن تكلم برای شما از انتزاعیات نگیم. امام رو به شما طوری معرفی نكنیم كه یه ادم ماورایی باشه. محمد مجتبی اما تو دقیقا در همین سن از من خواهی پرسید كه چرا همه جا رو سیاه می كنن؟ چرا سینه میزنن؟ چرا گریه میكنن؟ من به تو میگم پسرم یه آدم خیلی خیلی خیلی خوب سالها پیش زندگی میكرده كه همه رو بیشتر از خودشون دوست داشته. خیلی زیاد. اما یه عده حسود كه نمی تونستن این همه محبت رو ببینن با اون جنگیدن و كشتنش. از اون به بعد هر كی درباره اون ادم خوب میشنوه ناراحت میشه و تو روزهایی كه اونو كشتن براش گریه میكنن و همه جا رو سیاه میكنن. شاید بپرسی خوب چرا همه رو دوست داشته. من بهت میگم آخه اون یه ارباب واقعی بود و غلامهاشو دوست داشت. اونوقت تو بزرگ میشی و تو دنیای اطرافت می بینی كه نه. ارباب كه غلام دوست نداره. همه اونهایی كه خودشونو ارباب میدونن غلام كش هستن. اونوقت من بهت میگم اینها ارباب نیستن ادعای اربابی میكنن. هیچ ارباب واقعی غلامشو اذیت نمیكنه. محمد مجتبی گفتن این مفاهیم كار خیلی سختیه. خیلی سخت. مادرت تازه خودش به این مفاهیم به اندازه سر سوزنی فهم پیدا كرده. اونوقت برای توی چند ساله چه قدر گفتنش سخته و فهموندنش. سعی كن بفهمی هرجا هم نفهمیدی به خودت ایراد رو وارد بدون و اون مفهوم رو انكار نكن. این خیلی مهمه. هیچ وقت حسین رو انكار نكن. حسین همه كس توهه. حسین عشق رب العالمینه. با حسین مقابل بشی انگار با خود خدا مقابل شدی. همیشه كنار حسین باش. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 مهر 1393 :: زهرای علی
سلام.
امروز انار ما بالاخره جنسش رو نشون داد. آقا پسر شدن. 
پسر یا دختر واقعا فرقی نمی كنه. 
با باباش برای انتخاب اسم به تفاهم نرسیدیم قرار شد هر كدوم اسمهای پیشنهادی مونو بنویسیم و توی قرآن بزاریم و هر اسمی باز شد همونو بدون بحثی بزاریم. 
اسم های پدر: امیر محمد، امیر مهدی، امیر علی، امیر حسین،محمد باقر
اسم های مادر: محمد علی، محمد رضا،محمد مهدی، محمد حسین ، محمد مجتبی
 باباش گفت برو وضو بگیر و صفحه باز كن اما من گفتم نه شما این كار رو بكن. بالاخره رفت و وضو گرفت و بعد خوندن یه سری سوره و دعای من كه خدا هر اسمی رو خیر میدونه انتخاب بشه قران باز شد. و اسم محمد مجتبی انتخاب شد. من كلی جیغ و سوت و هورا زدم. ولی باباش یه خورده پكر شد. تا الان 2 هیچ به نفع من شده. البته بعدش خوشش اومد و با معنی مجتبی ارتباط داد كه جنس و اسمش برگزیده خدا شد. 
به هر حال اینها نباید محل دعواها باشه ولی نمیدونم چرا ما مادرها كلا نسبت به این چیزا حساسیم. آخه زور داره كه همه سختی بچه از بارداری و زایمان و شیردهی و تحصیل و ... بچه مال ما باشه اما برای انتخاب یه اسمش حقی نداشته باشیم. البته این حقی نداشته باشیم رو از نظر اسلام نمی گم ها از نظر نگاه مردان كه همیشه مدعی ترن می گم. 
دعا كنید تا گرفتن شناسنامه پشیمون نشه. 

خوب از حالا من به جای انار شما رو محمد مجتبی صدا میكنم آقا پسر گلم. ان شالله وقتی بزرگ شدی به داشتن این اسم افتخار كنی. شب میلاد آقا امام حسن مجتبی علیه السلام این اسم توی دلم افتاد. ان شالله به حق خود حضرت و به حق دو دردانه با ادبش عبدالله و قاسم تو هم فدایی امام حسین علیه السلام بشی. 





نوع مطلب :
برچسب ها : جنس جنین، نام پسرانه، دموكراسی در انتخاب نام،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 مهر 1393 :: زهرای علی
سلام.
امروز برای چكاب ماهیانه و نشون دادن جواب غربالگری دوم رفتم بیمارستان. الحمدلله جواب آزمایش خوب بود. دكتر گفت بخواب صدای قلبش رو گوش كنم. من از دیشب برای این لحظه ، دلم قنج می رفت حتی تصمیم گرفتم كه اون صدا رو ضبط كنم و برای باباش بیارم. قبل از انجام خانم دكتر گفت احتمال داره تو این سن بارداری با این دستگاه نشه شنید. در واقع داشت به من آمادگی میداد كه اگر هم نشنیدیم نگران نباشم. اما همین كه دستگاه رو گذاشت بدون هیچ تكون دادنی یه چیزی گفت پیتكم پیتكم و نیش من تا بنا گوش باز شد. خانم دكتر به من نگاه كرد گفت می شنوی و من كه داشتم غش میكردم از خنده گفتم بله. واقعا لحظه لذت بخشی بود و برای همه دوست دارانش ارزو میكنم. 

قبل از اومدن دكتر برای وزن و فشار رفتیم. یه مادر خیلی محجبه و مذهبی قبل از من اونجا بود وقتی نوبتش شد از من پرسید شما زودتر اومدید یا من و من گفتم شما. و از بغل دستی من هم پرسید و اونم گفت شما . خیلی زیبا بود كه تا این حد به رعایت حقوق بقیه احترام میزاره. و این تاثیرش رو قطعا رو جنینش میزاره. معمولا در این محیطها آدمها به انواع حیله ها متوسل میشن تا شده یك نفر جلوتر كارشون انجام بشه بعد هم با لبخند حاكی از زرنگ بودنشون از اونجا خارج میشن.

تو محیط انتظار هم دو نفر كنار من نشسته بودن كه مرتب راجع به چیدمان اتاق بچه شون و اقلامی كه سفارش داده بودن و می خواستن بخرن صحبت میكردن. یه خورده احساس بدی بهم دست داد همش دلم می خواست بگم در كنار این كارها برای تربیتش چه تلاشی قبل از اومدنش كردید؟

جام رو عوض كردم. حالا كنار سه نفر دیگه كه راجع به بچه دار شدن و نشدن صحبت میكردن نشستم. یه نفر كه سن بیشتری داشت و 4 تا بچه هم داشت دغدغه تنهایی بچه ها و كم شدن شیعه ها رو داشت . یكی دیگه تایید میكرد اما بیشتر بحثش تنهایی بچه ها بود. یه دختر 10 ساله داشت و الان باردار بود. یكی دیگه كه خیلی جوونتر بود انگاری بار اول بارداریش بود و قدری به روز بحثش مخارج و مشكلات اقتصادی بود كه خودشون (دولت) باید اول امكانات بده بعد توقع داشته باشه. اون دو نفر میگفتن البته ما تو فامیل مایه دار هم داریم كه راضی نمی شن یه بچه شونو دو تا كنن. اما در مجموع موافق بودن كه بالا خره هزینه ها بالاست.
ترجیح دادم شنونده باشم چون همه تا حدی حرفشون درست بود. 

ان شالله شنبه برای سونوی تعیین جنسیت میرم. نه برای اینكه خودم رو بندازم تو بازار خرید نه. برای اینكه بچم رو به اسمش صدا كنم و باهاش حرف بزنم چون الان دیگه روح داره. تا الان بهش می گفتم محمد علی فاطمه. 




نوع مطلب :
برچسب ها : صدای قلب، افزایش جمعیت، تربیت فرزند، خرید نوزادی،
لینک های مرتبط :
شنبه 12 مهر 1393 :: زهرای علی
سلام.
امروز انار رو به دعای عرفه امام حسین علیه السلام مهمون كردم. قسمتهای ابتدایی دعا كه امام از خدا برای آفرینشش و اون كیفیت عظیم و عزیز تشكر میكنه به آفرینش انار در وجود خودم فكر میكردم. همه انسانها به یك شیوه آفریده میشن اما در نهایت یكی میشه امام حسین علیه السلام و یكی میشه...
انار من تو قراره كی بشی؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   



مدیر وبلاگ : زهرای علی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :