تبلیغات
مادرانه و پدرانه - محمد مجتبی محرم شده
 
مادرانه و پدرانه
دوشنبه 5 آبان 1393 :: زهرای علی
سلام.
پسرم محرم شده. توصیه شده كه تا سن تكلم برای شما از انتزاعیات نگیم. امام رو به شما طوری معرفی نكنیم كه یه ادم ماورایی باشه. محمد مجتبی اما تو دقیقا در همین سن از من خواهی پرسید كه چرا همه جا رو سیاه می كنن؟ چرا سینه میزنن؟ چرا گریه میكنن؟ من به تو میگم پسرم یه آدم خیلی خیلی خیلی خوب سالها پیش زندگی میكرده كه همه رو بیشتر از خودشون دوست داشته. خیلی زیاد. اما یه عده حسود كه نمی تونستن این همه محبت رو ببینن با اون جنگیدن و كشتنش. از اون به بعد هر كی درباره اون ادم خوب میشنوه ناراحت میشه و تو روزهایی كه اونو كشتن براش گریه میكنن و همه جا رو سیاه میكنن. شاید بپرسی خوب چرا همه رو دوست داشته. من بهت میگم آخه اون یه ارباب واقعی بود و غلامهاشو دوست داشت. اونوقت تو بزرگ میشی و تو دنیای اطرافت می بینی كه نه. ارباب كه غلام دوست نداره. همه اونهایی كه خودشونو ارباب میدونن غلام كش هستن. اونوقت من بهت میگم اینها ارباب نیستن ادعای اربابی میكنن. هیچ ارباب واقعی غلامشو اذیت نمیكنه. محمد مجتبی گفتن این مفاهیم كار خیلی سختیه. خیلی سخت. مادرت تازه خودش به این مفاهیم به اندازه سر سوزنی فهم پیدا كرده. اونوقت برای توی چند ساله چه قدر گفتنش سخته و فهموندنش. سعی كن بفهمی هرجا هم نفهمیدی به خودت ایراد رو وارد بدون و اون مفهوم رو انكار نكن. این خیلی مهمه. هیچ وقت حسین رو انكار نكن. حسین همه كس توهه. حسین عشق رب العالمینه. با حسین مقابل بشی انگار با خود خدا مقابل شدی. همیشه كنار حسین باش. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:25 ق.ظ
Hello superb blog! Does running a blog like this require a massive amount work?
I have very little understanding of computer programming but I
had been hoping to start my own blog soon. Anyhow, should you have any suggestions or techniques for new
blog owners please share. I understand this is off subject nevertheless I just had to
ask. Cheers!
سه شنبه 6 تیر 1396 10:10 ب.ظ
You actually make it appear so easy along with your presentation however I in finding this topic to be actually something
which I believe I'd by no means understand.
It sort of feels too complex and extremely
large for me. I'm looking ahead on your next submit, I'll attempt to get the hang
of it!
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:27 ب.ظ
It's very effortless to find out any topic on net as compared to textbooks, as
I found this post at this website.
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:32 ق.ظ
I have been exploring for a little for any high quality articles or blog
posts in this kind of house . Exploring in Yahoo I ultimately stumbled upon this website.
Reading this information So i'm glad to convey that I have a very excellent uncanny feeling I discovered
exactly what I needed. I such a lot surely will make sure to don?t disregard this web
site and give it a look on a constant basis.
دوشنبه 5 آبان 1393 01:20 ب.ظ
حالا که باامام حسین رو آشناش کردی، یه وقتی که خیلی حال و هوای حسینی داشتی دستت رو بذار رو شکمت و با تموم وجودت بگو یاحسین! ببین چه جوری تکون می خوره!؟
سر پسرم که باردار بودم،تقریبا 7 ماهه بود که روز تاسوعا، حاج آقا فاطمی نیا داشتن درمورد امام حسین (ع) صحبت می کرد و من هم حال خاصی داشتم؛ ناگهان پسرم تکونی خورد که تا آخر بارداری چنین تکونی رو تو وجودم از اون حس نکردم.
به ما هم سری بزنید:
http://shamimetoos.mihanblog.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : زهرای علی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :